![]() |
![]() |
|
|
روی احساس داغ مردادی ،
زنی از جنس اردیبهشت می رقصید .
کودکی در دل سیاهی ها ،
به امید بهشت می رقصید .
من که خواب و بیدارم ،
من که خسته ای هوشیار ،
روی لبخند شب نمی بافم ،
گیسوان دختری ترسا ،
کز هراس شلا قی ،
پا به پای کِنِشت می رقصید .
□
آهویی از آسمان خسته ،
روی غربت جنگل ،
رنگ چشمه ای تشنه ،
رنگ گندمی بی نان ،
منتظر برای روییدن ،
بر تن خشکِ کِشت می رقصید .
□
یک صدای پر خواهش ،
از اسارت خورشید ،
ناله بود یا شادی ؟!...
یک فرشته بی طاقت ،
با سرود بهشت می رقصید .
□
آن طرف تر،رهاتر از تصویر ،
یک خداوند بی سر و سامان ،
در سکوت مخلوقات ،
روی احساس خِشت می رقصید ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط SIAVASH |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شایدکه خدا خواست که تنها بمیریم
|
| نویسندگان |
|
SIAVASH siavash |
| پیوندها |
|
پریچهر عزیز شیراز جوک عشق من شادمهر |
|
RSS
|