![]() |
![]() |
|
|
سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم :
رفتم ...رفتي ...رفت ساكت شدم و خندیدم، ولي خنده ام تلخ شد معلم داد زد : خوب بعد ؟ ادامه بده و من گفتم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط SIAVASH |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شایدکه خدا خواست که تنها بمیریم
|
| نویسندگان |
|
SIAVASH siavash |
| پیوندها |
|
پریچهر عزیز شیراز جوک عشق من شادمهر |
|
RSS
|