![]() |
![]() |
|
|
بی تـو " هـنـوز شیـشـه ی قلـبم مکـدّر است
روزم شب است و ... شب ... چـه شـبـی ؟ گور بهتر است در حیـرتم ، چگونه حضـورِ تو سـایه شد ! شایـد محـال ، عاقـبتِ عشق و باور است گرچـه نفـس به سیـنه ی من چنگ می زند ایـن قصه ی همیـشگیِ طفـل و مـادر است چـرخ ِ حـیـات ، رفـتـه به گـودالِ انـتـظـار آنجـا که حـسِ بـودن و رفتـن شـناور اسـت من در عـبـور از غـمِ تـو پـیـر مـی شـوم هر ثانیه چو ضـربه ی داسـی به پیـکر است افسوس می خورم که چرا " بـی " نبوده ام ؟ " بـی " با " تـو " است و من ..... چه بگویم ....... مکرر است . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط SIAVASH |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شایدکه خدا خواست که تنها بمیریم
|
| نویسندگان |
|
SIAVASH siavash |
| پیوندها |
|
پریچهر عزیز شیراز جوک عشق من شادمهر |
|
RSS
|