![]() |
![]() |
|
|
با من بمان تا دامن شبهای سردت را پر کنم از نورومهتاب و ستاره تا تو را از آرزوهای محالت محو گردانم ميرسانم من تو را تا دوردست آسمان ها سر به روی شانه هايت می گذارم تا تو چشمی را ببندی واکنی از نگاهت زيرکانه دانهی اناری می دزدم بمان با من تا تو لب باز کنی وبگويی دوستت دارم پيچکی خواهم شد بر جدار جسم خاکيت... بامن بمون نفسی... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط SIAVASH |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شایدکه خدا خواست که تنها بمیریم
|
| نویسندگان |
|
SIAVASH siavash |
| پیوندها |
|
پریچهر عزیز شیراز جوک عشق من شادمهر |
|
RSS
|