خوانندگان سبک رپ در آباده با نامهای تردید و تیپ تاپ که تا چند روز دیگه آهنگاشونو می تونید در لینک زیر مشاهده کنید
خوانندگان سبک رپ در آباده با نامهای تردید و تیپ تاپ که تا چند روز دیگه آهنگاشونو می تونید در لینک زیر مشاهده کنید
روی احساس داغ مردادی ،
زنی از جنس اردیبهشت می رقصید .
کودکی در دل سیاهی ها ،
به امید بهشت می رقصید .
من که خواب و بیدارم ،
من که خسته ای هوشیار ،
روی لبخند شب نمی بافم ،
گیسوان دختری ترسا ،
کز هراس شلا قی ،
پا به پای کِنِشت می رقصید .
□
آهویی از آسمان خسته ،
روی غربت جنگل ،
رنگ چشمه ای تشنه ،
رنگ گندمی بی نان ،
منتظر برای روییدن ،
بر تن خشکِ کِشت می رقصید .
□
یک صدای پر خواهش ،
از اسارت خورشید ،
ناله بود یا شادی ؟!...
یک فرشته بی طاقت ،
با سرود بهشت می رقصید .
□
آن طرف تر،رهاتر از تصویر ،
یک خداوند بی سر و سامان ،
در سکوت مخلوقات ،
روی احساس خِشت می رقصید ...![]()
رفتم ...رفتي ...رفت ساكت شدم و خندیدم، ولي خنده ام تلخ
شد معلم داد زد : خوب بعد ؟ ادامه بده و من گفتم : رفت ...رفت ...رفت
رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و
شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت خنده تلخ من از
گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به
آن مي خندم ![]()
پنجره را به پهنای جهان می گشایم :
جاده تهی است . درخت گرانبار شب است .
ساقه نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست .
تو نیستی ، و تپیدن گردابی است .
تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست .
می آیی : شب از چهره ها برمی خیزد ، راز از هستی می پرد .
می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می شکند .
چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد .
سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود .
می گذری ، و آیینه نفس می کشد .
جاده تهی است . تو باز نخواهی گشت ، و چشمم به راه تو نیست .
پگاه ، دروگران از جاده ی روبرو سر می رسند : رسیدگی
خوشه هایم را به رویا دیده اند .
سرشارم امشب از غزل سرشارم امشب
بيدارم امشب تا سحر بيدارم امشب
اشک است و لبخندو گل آيينه بازی؛فرياد آهی نغمه ای عرض نيازی
امشب گرفته گريه ها دست دل من؛دريا کمک کن تا بيابم ساحلم را
تقديم به عزيزترينم


روزم شب است و ... شب ...
چـه شـبـی ؟
گور بهتر است
در حیـرتم ، چگونه حضـورِ تو سـایه شد !
شایـد محـال ، عاقـبتِ عشق و باور است
گرچـه نفـس به سیـنه ی من چنگ می زند
ایـن قصه ی همیـشگیِ طفـل و مـادر است
چـرخ ِ حـیـات ، رفـتـه به گـودالِ انـتـظـار
آنجـا که حـسِ بـودن و رفتـن شـناور اسـت
من در عـبـور از غـمِ تـو پـیـر مـی شـوم
هر ثانیه چو ضـربه ی داسـی به پیـکر است
افسوس می خورم که چرا " بـی " نبوده ام ؟
" بـی " با " تـو " است و من .....
چه بگویم .......
مکرر است .
..........................................................با تشکر از یحیی..........................................................
با من بمان
تا دامن شبهای سردت را پر کنم از نورومهتاب و ستاره
تا تو را از آرزوهای محالت محو گردانم
ميرسانم من تو را تا دوردست آسمان ها
سر به روی شانه هايت می گذارم
تا تو چشمی را ببندی واکنی
از نگاهت
زيرکانه دانهی اناری می دزدم
بمان با من
تا تو لب باز کنی وبگويی دوستت دارم
پيچکی خواهم شد بر جدار جسم خاکيت...
بامن بمون نفسی...
نرم وآهسته قدم بردارید
که مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من